فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
محمدنیکانمحمدنیکان، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره

بهشت من تویی

دختر باهوشم...

1392/12/15 12:33
نویسنده : گلی
830 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام  بازم اومدم تا برای نانازم یادگاری بنویسم

در اومدن دهمین مروارید فاطمه جون مبارک 

الهی شکر که سالمی و روزبروز شیطونی هات بیشتر میشه .

تو خونه احساس آزادی نداری و همش دوست داری بری بیرون از خونه و بمحض بیرون رفتن خیلی

خوشحال میشی و حتما یکی از عروسکای مورد علاقت و گاهی کتاب قصه تو با خودت باید ببری .

 هیچ چیزی تو خونمون سر جاش نیست چون به همه چی کار داری. به لباسات، ظروف ، کتاب . وسایل

تو کمد ، خلاصه هر چیزی که بدستت برسه یا بتونی با بالا رفتن از جایی برداری باعث سرگرمیت میشه. 

همه چیزارو پخش و پلا میکنی و اجاز نمیدی جمع کنم مگر اینکه سرگرم کار دیگه ای باشی عزیزم.

کاربرد خیلی از وسابل رو میدونی و حتی میدونی که این وسیله برای چه کسی هست ... من یا بابا یا 

خودت. عاشق بالا رفتن از همه چی هستی .حتی قابلمه میزاری و از روش بالا میری تا بتونی به 

وسیله ای که بخوای برسی . 

بازیهای زیادی دختر نازم بلده ... بلوک های بازی رو براحتی روی هم سوار میکنی.

شعرهای برنامه خاله شادونه رو دوست داری و هر جا باشی زود میایی و نای نای میکنی. 

عاشق قاطی کردن آب و خوراکی ها مخصوصا سر سفره با هم هستی برای خودت سرگرم میشی

حسابی.

با بچه های غریبه که بیرون میبینی خیلی خوب ارتباط برقرار میکنی دوست داری باهاشون همبازی بشی.

هر کلمه ای رو که میشنوی دست و پا شکسته یا گاهی کامل تکرار میکنی. 

عاشق نقاشی هستی و نقاشی های کتاب قصه رو  میاری تا برات تعریف کنم. مامانی هم من در آوردی

و بر اساس نقاشی ها برات تا اونجایی که قابل فهم باشه، میگه و شما هم اینو خیلی دوست داری.

گاهی هم یه جا میشینی و برایخودت قصه ها رو با زبون خودت میگی.

اعضای بدن رو کامل میشناسی و حتی تو کتابا نشون میدی. 

تاب تاب عباسی که با دخترم بازی میکنم آخرش میگم تو بغل کی بندازی و شما جواب میدی: مامان

یا بابا یا نه نه و ...

بابا که بیاد خونه یا مهمون بیاد حتما توقع داری که برات یه چیز خوراکی آورده باشن و تقریبا این برات یه 

عادت شده که نمیدونم خوبه یا بد؟؟

 دختر شیریتم خودش تقریبا گاهی به انتخاب خودش لباساشو میپوشه و از پوشک شدن به شدت بدش 

میاد و با اجبار پوشک میشه . 

 دیکه چی بنویسم برات عزیزم . جز اینکه بگم خیلی دوستت دارم . اینروزا فرصت اینو ندارم که زیاد برات 

وقت بزارم. هنوز هم فرصت نکردم ببرمت دکتر واسه چکاب. الهی که همیشه سالم باشی. 

خدایا مراقب ماهی قرمز کوچولوی تنگ دلم باش.

مامانی دستای کوچیکتو بالا بیار و دعا کن. عاشق دعا کردنت هستم عشقم.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

somayeh
17 اسفند 92 9:39
فدات بشم عزیزم بووووووووووووووووووس
مامان زینب
17 اسفند 92 15:02
عززیززم هنوز این اولش اینقدر شر و بلا بشه که دیوونت کنه ولی خداروشکر از سلامتی و هوششون
سانی مامی شادیسا
18 اسفند 92 9:59
خدا این دختر باهوشو ناز رو حفظ کنه انشالله.
زهرا مامان ارتا
20 اسفند 92 18:32
هزار ماشالاه غزال جون خدا این کوچولوی خواستنیو برات نگه داره
نازنین
22 اسفند 92 23:32
عزیز دل خاله. برات همه ی خوبیها خنده ها مهربانی ها را آرزومندم.
شیما
23 اسفند 92 18:59
مبااارکه خاله جووووووووووووووووووووون دندون خوشگلتالهی من قربون همه چیت بشممعلومه که بد نیست عزیز دلم همه بچه ها اینطورین و خیلیم به نظر من توقع شیرینیه که دارن